بديع الزمان فروزانفر
381
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
كردهاند : و راى انسانا سمينا فقال له ما اكثر عنايتك برفع سور حبسك . مختار الحكم ، طبع مصر ، ص 286 . اين جهان زندان و ما زندانيان * حفره كن زندان و خود را وارهان مأخوذ است از مضمون حديث : الدنيا سجن المؤمن و جنه الكافر . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 11 . چيست دنيا از خدا غافل بدن * نى قماش و نقره و ميزان و زن قماش : كالا و اسباب منزل ، منسوج پنبه . نقده : نقره مسكوك تمام وزن خوش عيار ، زر و سيم . آنك او را كس بنسيه و نقد نستاند به خاك * اين چنين بيشى كند بر نقدهى كانى چرا ديوان ، ب 1574 دى رفت و پرير نقد بستان * كان نقدهى خوش عيار آمد همان مأخذ ، ب 7398 چو نقدهى زر سرخى تو مهر شه بپذير * اگر نه تو زر سرخى چراست چندين گاز همان مأخذ ، ب 12788 از همه من گريختم گر چه ميان مردم * چون بميان خاك كان نقدهى زر جعفرى همان مأخذ ، ب 26244 دنيا : نزد محققين صوفيه هر چيزى است كه انسان را از خدا مشغول دارد و حظ نفس در آن باشد و بدين معنى حالتى است از احوال قلب و آن